تبليغاتX
تنها در طلوع خورشید - یکی از بستگان خدا

یکی از بستگان خدا

***

شب کریسمس بود و هوا، سرد و برفی. پسرک، در حالی‌که پاهای برهنه‌اش را روی برف جابه‌جا می‌کرد تا شاید سرمای برف‌های کف پیاده‌رو کم‌تر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شیشه  سرد فروشگاه و به داخل نگاه می‌کرد، در نگاهش چیزی موج می‌زد، انگاری که با نگاهش ، نداشته‌هاش رو از خدا طلب می‌کرد، انگاری با چشم‌هاش آرزو می‌کرد.

خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقیقه بعد، در حالی‌که یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد.

- آهای، آقا پسر!

پسرک برگشت و به سمت خانم رفت. چشمانش برق می‌زد وقتی آن خانم، کفش‌ها را به ‌او داد.پسرک  با چشم‌های خوشحالش و با صدای لرزان پرسید:

- شما خدا هستید؟

- نه پسرم، من تنها یکی از بندگان خدا هستم!

- آها، می‌دانستم که با خدا نسبتی دارید!

 

خوشبخت ترين فرد كسي است كه بيش از همه سعي كند ديگران را خوشبخت سازد..

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 16:45  توسط امید | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
تا هستیم باید باشیم و برای بودن باید دوست داشت و برای دوست داشتن باید عشق ورزید و برای عشق ورزیدن باید من را ، تو را به فراموشی سپرد و در هم خلاصه شد.
و درزندگي بارون نباش که فکر کنند با منت خودتو به شيشه مي کوبي ابر باش تا منتظرت باشن که بباري

پیوندهای روزانه
کاکتوس سردسیری
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
تیر 1388
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
اردیبهشت 1387
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
پیوندها
Find job in Dubai
پژوهشگاه اطلاعات و مدارك علمي ايران
Fara System
آموزش 11
Life& Loveعشق و زندگی
خلوتی عاشقانه
مدیریت برقلب ها
دل شکسته شهر عشق...
صدای سکوت
لیلی در لیالی
عاشقان
انجمن LB
زندگی زیباست ای زیبا پسند
ستاره های قاطی پاتی
ما دو نفر ( نازنینا)
کامپیوتر , برنامه نویسی , ...
بازی دنیا با آدمها
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM