![]() |
![]() |
|
شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه ی گل های نیلوفر صدا کردم تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم پس از یک جست و جوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تو را از بین گل هایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردم وتو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی: دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم همین بود آخرین حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگینت حریم چشم هایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید باز کردم نمی دانم چرا رفتی! شاید خطا کردم! و تو بی آنکه به فکر غربت چشمان من باشی نمی دانم کجا , تا کی , برای چه ولی رفتی... و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت و بعد از رفتن تو آسمان چشم هایم خیس باران بود و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد و من با آنکه می دانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد هنوز آشفته ی چشمان زیبای توام برگرد! ببین که سرنوشت من چه خواهد شد و بعد از اینهمه طوفان و پرسش و تردید کسی از پشت قاب و پنجره آرام و زیبا گفت: تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کرد م و من در حالتی ما بین اشک و حسرت و تردید و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر نمی دانم چرا! شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 13:0 توسط امید |
|
|
هر زیبایی را چشمی هست که ببیند، هر حقیقتی را گوشی هست که بشنود و هر عشقی را قلبی هست که بپذیرد وآغاز عشق آنجاست که اجازه دهیم دیگرانی که دوستشان داریم، کاملا خودشان باشند، نه آنکه خود را دگرگون کنند که تصورات ما را شکل دهند، آن وقت هر چه ظرفیت شما برای عشق ورزیدن بیشتر باشد، ظرفیت شما برای احساس درد بیشتر خواهد بود.
اما خواهش...
Don’t wait until people are dead to give them flower برای دادن گل به دیگران منتظر مراسم تدفین آنها نباشین. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 16:39 توسط امید |
|
|
و اما عشق ... و اما عشق، آری عشق این متغییر کوچکی ما به بزرگی و بزرگی ما به کوچکی، آنچه معنی من به ما است و آنکه در اوج ما، لمس تنهایی من بودن ،عشق آنکه خدایی کردن را، حس مالکیت را، لمس داشتن، درک بودن، معنی وجود داشتن را به یادمان می آورد ،آن چیزی که عقل را مغلوب می کند و احساس را پر معنی و در نهایت آن چیزی که فقط و فقط یکبار اتفاق می افتد و هر آنچه به غیر از یکبار باشد، صرفاً تشابه آن است و بس و نه فراموش کردن آن یکبار عشق یکبار است و بس به نظر من عاشق شدن فقط یکبار اتفاق می افتد و در کنار عشق ابدی و ازلی خداوند که همیشگی و جاوید است و از خلق نطفه بوجود می آید تا لحظه بی نهایت هر آنچه عشق است در زیر عشق اصلی و ابدی خداوند است. ما آنرا عشق زمینی یا دنیوی می زاریم. عشقی از جنس زمین، از جنس خاک. و اما عشق، عشق خاکی و عشق زمینی فقط و فقط یکبار در زندگی جرقه می زند اینکه وصال یا عدم وصال معنی اصلی عشق است رو نمی دونم اما ایمان دارم فقط یکبار در زندگی و روح انسان عشق و عاشق شدن رخ می دهد ،شاید از دوران کودکی تا عشق اول، هزاران بار عاشق شوید و معشوق هزار نفر شاید به هزار چیز دل ببندید و دلداده هزار چیز شوید اما در لحظه ای عاشق واقعه ای شده اید. بدون در نظر گرفتن اینکه آیا معشوقه کسی هم شده اید اگر به وصال رسیدید که خوشا به حالتون اما اگر نرسیدید بدونید که بعد از اون هیچ وقت عشق اولی به سراغ شما نمی آید و شما دیگر عشق اولی را لمس نخواهید کرد چون هنوز در دریای عشق اول غوطه ورید اما در کنار معشوقه ای دیگراگر به وصال نرسیدید و در زندگی کردن با معشوقه ای دیگر هستید، و از شما بپرسند که آیا تا به حال عاشق شده اید اولین عشقت از روی عقده نرسیدن سریع به مغزتان می اید که شاید مورد لطف زبانتان هم قرار بگیره اما خرد و منطق مثل یه سد بزرگ که هیچ وقت سر بامش معلوم نیست نمی زاره شما زبانتون رو به کام عشقتون بچرخونید و یا می گید نه و یا اینکه می گید آره خب و نام اون شخصی رو میارید که عشق اول شما نیست اما شما معشوقه اون هستید نمی دونم ایا می تونم نظرم رو بگم یا نه؟ این نظر من هست و اصلاً هم نمی خوام به معنی این بگیرید که این یه ظلم هست که در حق بشر می شه شاید همین عدم وصال قسمتی از صلاح شما باشه که به این شکل رخ داده و در نتیجه به ایجاد یک زندگی شیرین و زیبا ختم بشه ،اما من می خوام بگم شما و روح شما حق داره فقط یکبار عاشق بشه اینکه چه کسی اولین معشوقه شماست و شما چه زمانی عاشق واقعی بودید فقط موقعی معلوم میشه که واژه عشق برده می شه و ذهن شما مشوش می شه و شمایل و نام معشوقه واقعی شما به ذهن میاد و یا فشار خونتنون شروع به تغییر کردن میکنه به نظر من عشق فقط یکبار در زندگی هر کسی متبلور میشه و بعد از اون فقط سعی در فراموشی اون هست ( البته اگر وصال صورت نگیره ) اما اگر لحظه ای که در بستر مرگ و در لحظه مرگ هستید و پسران و دختران شما در کنار شما باشند و نوه و نتیجه ها بالای سر شما باشند و از شما بپرسند که آیا تا به حال عاشق شده ای؟ گمانم تغییرات درونی شما آغاز می شه البته ایمان دارم که در صورت عدم وصال و زندگی در کنار معشوقه دیگری تلاش شما در ایجاد یک عشق دیگر بی ثمر نخواهد بود و بدون شک با تلاش ما زندگی پر از لذت و شادی و لحظه های خوش ایجاد خواهد شد. اما من می خوام بگم تپش نبض و ضربان قلب شما در لحظه پرسش این سئوال که آیا ته به حال عاشق شده ای چه خواهد بود؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 9:45 توسط امید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
تا هستیم باید باشیم و برای بودن باید دوست داشت و برای دوست داشتن باید عشق ورزید و برای عشق ورزیدن باید من را ، تو را به فراموشی سپرد و در هم خلاصه شد.
و درزندگي بارون نباش که فکر کنند با منت خودتو به شيشه مي کوبي ابر باش تا منتظرت باشن که بباري |
| پیوندهای روزانه |
|
کاکتوس سردسیری آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1388 بهمن 1387 آذر 1387 آبان 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 اردیبهشت 1387 بهمن 1386 دی 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 |
|
RSS
|